|
کپی برداری ممنوع |
درود بر تو دوست من...
من با بستن موافق نیستم چون یه جور شکست میمونه یه روز دیگه ام بهتون گفتم این وبلاگ روح نداره منظور از روح چیه همون مخاطبانش که این وبلاگ مخاطبانش خود نویسنده هاش هستن پس چ فاید داره این قلم من تو این وبلاگ بچرخه یا نچرخه مشکل اگه برطرف بشه درس مخاطب دعوت و جذب بشه معلومه منه نویسنده دلم گرم میشه ک بنویسم وقتی کسی نوشته منو نخونه و درموردش نظری نده من از کجا بدونم خوب مینویسم یا بد از کجا بدونم دفعه بعد چی باید بنویسم هان؟؟؟؟؟ این حرفای من بود اینو میزارم پست اول که همه نویسنده ها بخونن و بدونن مشکل این وبلاگ چیه دوستان من دنبال مقصر نباشید دنبال حل مشکل باشید وقتی همه شما مشکلو میدونین چرا دنبال مقصر میگردین و مدیر یا نویسنده ها را انگشت اشاره میگیرین هان؟؟؟؟؟؟؟ مشکل ما بی روح بودن... نبودن دوستی بین نویسنده هاست... نداشتن مخاطب.... و قبول دارم کم کاری ولی این کم کاری بر میگرده به نداشتن دلگرمی که مخاطبان و بقیه دوستان نویسنده میدن... [ سه شنبه 19 اردیبهشت1391 ] [ 17:38 ] [ جادوگر ]
[ ]
سلام راستش من یه کمی با حرف محمدرضا موافقم قبول دارم این وبلاگ اونجوری که میخواستم نشد ولی انقدر ها هم که فکر میکنید بدنشد. اگه اکثریت موافقن این وبلاگو ببندیم چون دیگه فایده ای نداره. نظرتون در مورد بستن این وبلاگ چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ [ چهارشنبه 13 اردیبهشت1391 ] [ 18:7 ] [ در بست تا جهنم ]
[ ]
سلام بر تمام فرزندان خاک پاک ایران زمین
سلام بر تمام نویسندگانی که نوشتند و یا فقط از انها نامی بر گوشه ی وبلاگ نقش بسته بود شما امدید و دست بر قلم بودید تا خودتان را باور کنید و از استعدادتان در راه پیشرفت این خاک استفاده کنید ولی افسوس که این چشمه خشک شد و تمام نویسندگانش به خواب فرو رفتند شروع کردیم تا کنار یکدیگر باشیم و از هم نکاتی را بیاموزیم اما گام برنداشته زمین خوردیم و امروز دیگر به خاطرات می پیوندیم [ شنبه 9 اردیبهشت1391 ] [ 14:0 ] [ محمدرضاکیوانلو ]
[ ]
نتفه هایی خفته اند در انتهای فاضلاب
مادران که مرده اند در راستای این سراب که فقط دنیای انها این دو روز عالم است غافل از ان که بهشت جای کسی چون مادر است [ یکشنبه 20 فروردین1391 ] [ 11:25 ] [ محمدرضاکیوانلو ]
[ ]
حکم ما امروز خشت و پیک و دل یا گیش نیست
حکم ما عدل علی و یاری درویش نیست حکم ما بیداری خوابی پر از غفلت است حکم ما ابادی مام وطن با ملت است [ یکشنبه 20 فروردین1391 ] [ 11:23 ] [ محمدرضاکیوانلو ]
[ ]
ورود به فیس بوک بدون استفاده از VPN و فیلتر شکن برای ورود بایستی از Mozilla firefox استفاده نمود. برای اینکار مراحل زیر را دنبال کنید: 1- از منوی tools گزینه Option را انتخاب (در Mozilla firefox) 2- گزینه Advanced سپس گزینه Network سپس setting را انتخاب کنید
3- گزینه Manual Proxy Configuration را انتخاب و مقادیر را به صورت زیر تغییر دهید
نکته: در صورت انجام دادن این تنظیمات از Firefox فقط برای ورود به فیس بوک می توانید استفاده کنید. و برای ورود به دیگر سایتها از browser دیگری استفاده کنید. https://www.facebook.com
[ یکشنبه 14 اسفند1390 ] [ 18:4 ] [ پنج کیلومتر تا بهشت ]
[ ]
![]() ![]() [ شنبه 13 اسفند1390 ] [ 16:10 ] [ پنج کیلومتر تا بهشت ]
[ ]
[ شنبه 13 اسفند1390 ] [ 9:52 ] [ پنج کیلومتر تا بهشت ]
[ ]
دختري با مادرش در رختخواب
درددل مي کرد با چشمي پر آب گفت:مادر حالم اصلا خوب نيست زندگي از بهر من مطلوب نيست گو چه خاکي را بريزم بر سرم؟ روي دستت باد کردم مادرم! سن من از بيست وشش افزون شد دل ميان سينه غرق خون شد هيچ کس مجنون اين ليلا نشد شوهري از بهر من پيدا نشد غم ميان سينه شد انباشته بوي ترشي خانه را برداشته! مادرش چون حرف دختش را شنفت خنده بر لب آمدش آهسته گفت: دخترم بخت تو هم وا مي شود غنچه ي عشقت شکوفا مي شود غصه ها را از وجودت دور کن اين همه شوهر يکي را تور کن! گفت دختر مادر محبوب من! اي رفيق مهربان و خوب من! گفته ام با دوستانم بارها من بدم مي آيد از اين کارها در خيابان يا ميان کوچه ها سر به زير و با وقارم هر کجا کي نگاهي مي کنم بر يک پسر مغز يابو خورده ام يا مغز خر!؟ غير از آن روزي که گشتم همسفر با سعيدوياسر وايضا صفر با سه تاشان رفته بودم سينما بگذريم از مابقي ماجرا! يک سري هم صحبت صادق شدم او خرم کرد آخرش عاشق شدم يک دو ماهي يار من بود و پريد قلب من از عشق او خيري نديد مصطفاي حاج علي اصغر شله يک زماني عاشق من شد،بله بعد جعفر يار من عباس بود البته وسواسي وحساس بود بعد ازآن وسواسي پر ادعا شد رفيقم خان داداش الميرا بعد او هم عاشق ماني شدم بعد ماني عاشق هاني شدم بعدهاني عاشق نادر شدم بعد نادر عاشق ناصر شدم مادرش آمد ميان حرف او گفت: ساکت شو دگر اي فتنه جو! گرچه من هم در زمان دختري روز و شب بودم به فکر شوهري ليک جز آن که تو را باشد پدر دل نمي دادم به هرکس اينقدر خاک عالم بر سرت ،خيلي بدي واقعا که پوز مادر را زدي [ جمعه 28 بهمن1390 ] [ 9:46 ] [ پنج کیلومتر تا بهشت ]
[ ]
مرا از یاد برده اید
مرا این گونه که هستم از یاد برده اید و در بایگانی مردم درون پوشه ای تاریک و بی رنگم مرا از یاد برده اید من از نسل همین خاکم من از نسل همان خونهای دوران جنگم خیال نیستم سراب نیستم فقط از ظلم و زور و جهل بی زارم دنبال علت می گردم چرا خوب است چرا بد نیست و تمام ان بزرگانی که در چرخ زمانه ریش سفید کردند بدون علتی گویند که این خوب است و ان بد نیست و ابهامی است در ذهنم که این جهل است یا ایمان و من در انتخابش اختیار دارم یا که اجباری است [ چهارشنبه 26 بهمن1390 ] [ 9:43 ] [ محمدرضاکیوانلو ]
[ ]
من خیالم
من سرابی وهم الودم شبیه روح مردارم شبیه جسم بی جانم سرد و بی روحم و گویی تا به اکنون من نبوده ام به مانند شبی تاریک و بی نورم که در ظلمت ان خورشید دل خفته است و در اوج بلندی ها به پستی خو کرده ام من انسانم کسی که هستی و عالم به نام او است و از نسل یکی از بهترین هایم و لعنت بر من ای انسان امروزی که از خون برادرهای خود هر روز می نوشم و گونه است که مست قدرت و ثروت گشته ام [ چهارشنبه 26 بهمن1390 ] [ 9:41 ] [ محمدرضاکیوانلو ]
[ ]
[ چهارشنبه 26 بهمن1390 ] [ 9:27 ] [ محمدرضاکیوانلو ]
[ ]
[ چهارشنبه 26 بهمن1390 ] [ 9:26 ] [ محمدرضاکیوانلو ]
[ ]
آدمها مثل کتابها هستندبعضي از آدمها جلد زرکوب دارند بعضي جلد ضخيم و بعضي جلد نازک.بعضي از آدمها با کاغذ کاهي چاپ ميشوند و بعضي با کاغذ خارجي.بعضي از آدمها ترجمه شدهاند و بعضي از آدمها تجديد چاپ ميشوند و بعضي فتوکپي آدمهاي ديگرند.بعضي از آدمها با حروف سياه چاپ ميشوند و بعضي از آدمها صفحات رنگي دارند.بعضي از آدمها تيتر دارند و روي پيشاني بعضي از آدمها نوشته اند :"حق هرگونه استفاده محفوظ و ممنوع است"بعضي از آدمها قيمت روي جلد دارند، بعضي از آدمها با چند درصد تخفيف بفروش مي رسند.بعضي از آدمها را بايد جلد گرفت، بعضي از آدمها را مي شود توي جيب گذاشت.بعضي از آدمها نمايشنامهاند و در چند پرده نوشته ميشوند، بعضي از آدمها فقط جدول و سرگرمي هستند و بعضي معلومات عمومي.بعضي از آدمها خطخوردگي دارند و بعضي غلط چاپي دارند.از روي بعضي از آدمها بايد مشق نوشت و از روي بعضي از آدمها بايد جريمه نوشت.بعضي از آدمها را بايد چند بار بخوانيم تا بفهميم و بعضي از آدمها را بايد نخوانده دور انداخت... [ سه شنبه 25 بهمن1390 ] [ 11:41 ] [ جادوگر ]
[ ]
گویند که جای گنج در ویرانه هاست راست گفتند٬چون وجودت در دل ویران ماست... بی تو سرودن بی تو پریدن بی تو پرواز بی تو خلسه بی تو خواب بی تو اندیشیدن را دوست دارم چرا که تنها به تو می اندیشم تنها برای تو می سرایم تنها در کنار تو پرواز می کنم و تنها خلسه هایم را با تو قسمت می کنم. امضا:هم اتاقی [ پنجشنبه 22 دی1390 ] [ 18:45 ] [ در بست تا جهنم ]
[ ]
ماه ها شراب عشق خوردم و مستت بودم
من که در عالم عشق باده پرستت بودم قبله ام بودی و من عبادتت می کردم همچو فرهاد ز دور زیارتت می کردم من به امید تو از شراب عشق ترک کردم پاکی عشق تو را اینگونه باور کردم ولی افسوس که از دیار من کوچ کردی صافی و صداقت عشق فراموش کردی [ سه شنبه 20 دی1390 ] [ 12:10 ] [ محمدرضاکیوانلو ]
[ ]
به چه میخندی تو؟ به مفهوم غم انگیز جدایی؟ به چه چیز؟ به شکست دل من؟یا به پیروزی خویش؟ به چه میخندی تو؟ به نگاهم که چه مستانه تورا باور کرد؟ یا به افسونگری چشمانت؟ که مرا سوخت و خاکستر کرد. به چه میخندی تو؟به دل ساده من؟ خنده دار است بخند. امضا:محمد جبارزاده ایوریق(هم اتاقی)
[ دوشنبه 5 دی1390 ] [ 20:8 ] [ در بست تا جهنم ]
[ ]
مگسی را کشتم
نه به این جرم که حیوان پلیدی است٬ بد است. ونه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است. به خیالش قندم... یا که چون اغذیه مشهورش(م) تا به این حد گندم ای دوصد نور به قبرش بارد مگس خوبی بود... من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد... مگسی را کشتم... [ جمعه 2 دی1390 ] [ 21:54 ] [ در بست تا جهنم ]
[ ]
رفتی و دیگر در این دل هیچ کس جای تو نیست
هیچ کس یار و من و امید درد های تو نیست روز ها من به عزیزم قسمت می دادم که وفا به عشق تو درمان درد های تو نیست حال گو ای دل غافل که دگر یار تو نیست کوچ کرد از این دیار و او دگر یار تو نیست [ یکشنبه 20 آذر1390 ] [ 22:38 ] [ محمدرضاکیوانلو ]
[ ]
منافقان از جمله شخصی به اسم آرش دوستم عزیزم دربست تا جهنم را آنقدر اذیت کردند که مجبور شد
از جامعه ی مجازی فاصله بگیرد. این دو بیت را برای او می نویسم: همانگونه که خاطراتش را خاک کرد و گذشت تمام دلنوشته هایش را پاک کرد و گذشت دلش از نامردمان این شهر به تنگ آمده بود تمام زندگیش را در یک ساک کرد و گذشت با اینکه همیشه روی لبش لبخند می نشست آخرین نگاه قشنگش را نمناک کرد و گذشت
منبع:http://sahel786.blogfa.com/ شاعر:سعید زارعی [ چهارشنبه 9 آذر1390 ] [ 21:13 ] [ پنج کیلومتر تا بهشت ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |